آسمان مه آلود

مسایل خاور میانه

نظریه انتقادی

 اصطلاح نظریه انتقادی حداقل در دو معنا استفاده می شود :

1.       به معنای طیف گسترده ای از دیدگاه های انتقادی در ر.ب که در مقابل جریان اصلی قرار می گیرد و شامل نظریه های مکتب فرانکفورت ،فمینیسم ، پساساختارگرایی و پسا تجددگرایی و گاه نظریه نظام جهانی و حتی سازه انگاران می شود.

2.       به معنای نظریه انتقادی خاص که مربوط به مکتب فرانکفور ت است.( و گاه متاثر از گرامشی ).

•        نظریه انتقادی در دیدگاه های افرادی چون کاکس  ( که نظریه انتقادی را وارد ر.ب کرد ) ، ریچارد اشلی و مارک هافمن ، در ر.ب تجلی یافت.

•        برخی از مباحث نیز از آرا گرامشی و بحثهای او در زمینه هژمونی ، بلوک تاریخی ، جامعه مدنی ، انقلاب انفعالی ، نقش روشنفکران و ... متاثر است که تجلی آن را می توان در نوشته های کاکس و استفن گیل و دیکران دید.( به ویژه در حوزه اقتصاد سیاسی)

•        اندرو لینک لیتر نیز از نظر تلاش برای ایجاد نوعی پیوند میان مکتب انگلیسی و نظریه انتقادی و تاکیدی که بر ایجاد اجتماع جهانی گفتکو دارد در زمره نظریه پردازان انتقادی است.

بحثهای فرانظری.

•        یکی از ویژگی های اصلی نظریه انتقادی ، درگیر شدن در مباحث بنیادین هستی شناختی و معرفت شناختی است که از این حیث مورد انتقاد جریان اصلی که انتظار دارد دغدغه اصلی ر.ب مسایل محتوایی باشد و نه فرانظری .این دغدغه فرانظری در مکتب فرانکفورت و آرای گرامشی نیز دیده می شود.

•        به نظر گیل رهیافت کرامشی در مطالعات ب ی نقدی معرفت شناختی و هستی شناختی بر تجربه گرایی در اثبات گرایی است.

•        رهیافت او در برابر ساختارگرایی انتزاعی قرار می گیرد زیرا واجد یک وجه انسان گرایانه (humanist) و یک وجه تاریخی است.

•        تاریخی گرایی گرامشی بدین معناست که تغییر اجتماعی فرایندی انباشتی و بازفرجام است (open-ended)، یعنی انتهای آن مشخص نیست و «ضرورتی»برای رسیدن به یک وضعیت خاص نیست ==‹هرپدیده تاریخ مندی خاص خود را دارد یعنی وابسته به سیر تاریخی خود است . درعین حال نوعی ضرورت تاریخی وجود دارد که به معنای آن است که تعامل اجتماعی و دگرگونی سیاسی در درون چارچوب «محدودیت های ممکن »رخ می دهند ، اما این محدودیتها ثابت و تغییر ناپذیر نیستند ، و دردرون دیالکتیک ساختار اجتماعی خاصی رخ می دهند ==‹ کارگزاری انسانی می تواند ساختارها را تغییر ردهد .ساختارها شامل : ابعاد بیناذهنی انگاره ها، ایدئولوژی ها و نظریه ها، نهادهای اجتماعی و ساختار اقتصادی -اجتماعی غالب و مجموعه ای از روابط قدرت است.

•        تاکید گرامشی بر سوژگی انسان راهی برای اجتناب از ساختارگرایی غیر تاریخی و جبرگرایانه حاکم بر ر.ب است.

•        از این منظر واقعیت اجتماعی به محدودیت های ساختاری منحصر نمی شود وشامل آگاهی نیز هست در نتیجه انگاره های نظری و فلسفی را نیز در بر میگیرد.

•        خود انسان نیز از این منظر جوهری ثابت در نظر گرفته نمی شودو در فرایند بازسازی آگاهانه خود با جامعه و طبیعت ، فعالانه به خود نیز قوام می بخشد.

•        نگاه به رابطه متقابل میان کارگزار و ساختار و ساخت اجتماعی واقعیت ، از وجوه بارز مباحث پیرامون گرامشی در ر.ب است.

•        گرامشی نشان داد  که «نظریه همیشه برای کسی و در راه هدفی است».

•        گرامشی قایل به وجهی اخلاقی برای تحلیل نیز هست.او رها بودن از ارزش را برای شناخت نفی می کند.

•        منتقدان گرامشی مباحث او را فاقد شفافیت می دانند برای همین تفاسیر متعدد و گاه متعارضی از نوشته های او می شود.و همچنین بحثهای او در مورد جوامع داخلی است و تغییر در سطح تحلیل در آن آشکار است.

•        آنچه مهم است این است که تا چه حد مباحث هستی شناختی و معرفت شناختی و ابزارهای طرح واره های مفهومی حاصله گرامشی قادر به کمک به فهم متفاوتاز ر.ب و تغییر آن اند.

•        یکی از محورهای اصلی بحث مکتب فرانکفورت نیز نفی گرایش عام گرای علمی است و بسیاری ازدعاوی علم گرایان را نمی پذیرند.

•        تاکید هابرماس بر این است که سوژه شناسا ، سوژه ای اجتماعی ( نه فرااجتماعی و نه فرا تاریخی ) و پویاست و شناخت نیز به شکلی اجتماعی قوام می یابد.هیچ شناسای رها از فرهنگ وجود ندارد و تجربه اجتماعی میانجی هرنوع شناختی است.

•        از نظر انتقادی ، نظریه و نظریه پردازی فرایندی «بیناذهنی»است که مستلزم وجود اجماعی از محققان است.معیار آزمون این گونه دعاوی هنجارهای بیناذهنی اند که اجتماع آزاد و کنترل نشده ای از محققان آنها را پذیرفته اند.

•        هابرماس بر آن است که در کل سه نوع علایق شناختی وجود دارد که به سه نوع شناخت متفاوت منجر می شود :

1.       علایق فنی (technical)که به علوم تجربی یا اثبات گرایانه شکل میدهد و دغدغه اصلی آن «کنترل»است.

2.       علایق عملی (practical)یا تفاهمی و ارتباطی (communicative)که به دانش تاویلی یا هرمنوتیک منتهی می شود و دغدغه اصلی آن فهم است.

3.       علایق رهایی بخش (emancipatory)که بنیان شناخت انتقادی است و دغدغه اصلی آن ایجاد دگرگونی و نهایتا نیل به رهایی است.

•        هابرماس نوع اول شناخت را رد نمی کند بلکه به تمایلات انصارطلبانه آن در شکل دادن به کل شناختانسانی مخالف است.بسته به اهداف خاص ، هریک از این شناختها معتبرند و نباید کی بقیه را نامشروع و نادرست بداند.

•        نظریه انتقادی به لزوم تغییر بنیادین جامعه باور دارد و بی طرفی ارزشی و غیر هنجاری بودن نظریه اجتماعی را نفی می کند.

•        کاکس نظریه پردازی در ر.ب را دو دسته می کند :

1.       حلال مشکلات (problem solving)( معادل نظریه سنتی هورکهایمر) : نظم موجود را می پذیرد و تنها در پی حل مشکلات خاص درون آن است.

2.       نظریه انتقادی(در پی تغییر وضع موجود )

•        اشلی : سه نوع واقع گرایی را می توان در ر.ب تشخیص داد :

1.       واقع گرایی فنی که نمود آن در نوواقع گرایی علم گرا، ساختاری و فایده انگارانه والتز است.

2.       واقع گرایی تفسیر گرای هانش مورگنتا؛ با تاکیدی بر فهم رویه های جاری در ر.ب از منظر کنش گران ، که نشانگر علایق عملی در شناخت است.

3.       واقع گرایی انتقادی جان هرتز که در عین تاکید بر ابتنای ر.ب بر قدرت و اهمیت منافع ، امنیت و ... در آن ، در پی ایجاد تغییر در آن است.

•        نظریه پردازان انتقادی به تاریخی بودن و زمینه مند بودن شناخت و جنبه هنجاری در نظریه پردازی توجه دارند.

•        تحلیل گر انتقادی در وهله اول نسبت به زمان و مکان تاریخی خود ، آگاه است و  در مرحله بعد می کوشد ، پویشهای تاریخی را دریابد که موجد شرایطی بودند که سئوالات خاصی را برای او مطرح می سازد.

•        نظریه پردازان انتقادی اگر چه حصار بندی رشته را نفی می کنند اما کمتر به نقشی که سایر فرهنگ ها می توانند در کثرت گرایی معرفتی در ر.ب ایفا کنند توجه مستقیم داشتند.

•        کاکس با تعریف تمدن به عنوان «تناسب یا تناظری میان شرایط مادی موجود و معنای بیناذهنی»و تاکید بر جنبه بیناذهنی آن ، برآن است که نشان دهد «چشم اندازهای متعددی نسبت به جهان ، فهمهای متفاوتی در مورد سرشت جهان ، و برداشتهای متفاوتی در مورد واقعیت وجود دارد»==‹تمدن های مختلف واقعیت های وختلفی دارند و این واقعیتها هستند که مستمرا در طول تاریخ متحول می شوند.

•        Diachronic یا «در زمانی »به معنی دیدگاه تاریخی و در طول زمان نسبت به پدیده هاست و در نتیجه به تحول و پویایی پدیده ها در طول زمان توجه دارد ، در مقابل synchronic یا «هم زمان»قرار دارد که مانند  برداشتن عکس در یک لحظه ، واقعیت را ایستا می کند و روابط میان پدیده های مختلف را در آن لحظه مورد بررسی قرار می دهد.

•        کاکس : نظریه انتقادی چشم اندازی در زمانی را در برمیگیرد. چشم اندازی تاریخی که نظریه جامعه شناختی الهام بخش آن است.

•        در نظریه انتقادی هستی شناسی بر معرفت شناسی اولویت دارد.به بیان واکر درست است که معرفت شناسی اهمیت زیادی دارد اما مسایل مربوط به اینکه ما چگونه می دانیم که چیزی را می دانیم ، وابسته به این است که فرض می کنیم چه چیزی را تلاش می کنیم تا بدانیم.

•        واقعیت اجتماعی امری زمان مند است نه همیشگی و این به معنای آن است که نمی توان انتظار داشت در حوزه اجتماعی مانند حوزه حیات فیزیک بتوان به قوانین جهان شمول رسید.

•        این به معنی نسبی انگاری نیست . به بیان مایکل هوفمن ، برخلاف موضع ضد شالوده انگارانه پسا تجددگرایان (anti-foundationalism)پیروان مکتب انتقادی قایل به نوعی «شالوده انگاری حداقل»هستند.یعنی سرشت مشروط و موقت کل شناخت و رابطه میان قدرت و شناخت را تشخیص می دهند ، اما به معیاری مبتنی بر اجماع ، برای تمایز میان دعاوی شناختی و تفاسیر موجه و ناموجه از حیات اجتماعی و اصول اخلاقی ، قایل اند.

•        گفتگو متفاوت به ویژه در سطح بین فرهنگی می تواند به عنوان ابزاری برای شکل دادن به فهمهای جدید از سیاست جهانی منجر می شود.

نقد نظریه های ر.ب

•        نظریه پردازان انتقادی در ر.ب نظریه های اثبات گرایانه را مورد نقد قرار می دهند و آن ها را محافظه کارانه می دانند که امکانات تغییر در حیات اجتماعی در کل و ر.ب به طور خاص را درک نمی کنند.

•        نظریه ر.ب در جریان اصلی ( واقع گرا ، لیبرال ، رفتارگراها و ... در کل خردگراها ) با اینکه نابرابری و بی عدالتی را درک می کنند ، اما به دلیل اینکه علم را از رازش جدا می دانند ، وظیفه خود را تغییر نمی دانند و بر آن اند که باید با این نظام کارکرد نه علیه آن.

•        واقع گرایی و به ویژه نوواقع گرایی والتز ، مورد انتقاد نویسندگان انتقادی بوده است.

•        از نظر کاکس ، واقع گرایی یک ایدئولوژی محافظه کارانه است.به نظر اشلی نیز واقع گرایی یک ایدئولوژی است که «  یک پروژه تمامیت گرا و دارای ابعاد جهانی را پیش بینی می کند ، به ان مشروعیت می بخشد و به آن جهت می دهد.»

•        یکی از مشکلات موجود در نوواقع گرایی ، دولت محوری در عین نداشتن نظریه ای درباره دولت است.هویت دولت مفروض دانسته می شود و فرض میشود هویتی یک پارچه دارد .نوواقع گرایی  ساختار جهانی را به موازنه قدرت تقلیل میدهد.

•        نوواقع گرایی به دلیل وجه جبرگرایانه آن و ندیدن امکان تحول و ندیده گرفتن نقش کارگزاری انسان مورد انتقاد قرار می گیرد.این دیدگاه عمل را محصول ساختار می داند و شکل دهنده و قوام بخش آن.

•        نظریه پردازان انتقادی کمتر به نولیبرال ها پرداخته اند . کاکس  ،رابرت کیون را در کنار والتز از واقع گرایان می داند.

•        هافمن بر آن است که می توان یک رهیافت فنی در کثرت گرایی دید که نمود های آن را می توان در نظریه وابستگی متقابل و نظریه رژیمها دید.

•        دیدگاه های والرشتاین به نظریه انتقادی نزدیک تر است. اما در نگاه ساختارگرایانه والرشتاین توجه به عمل و کارگزاری انسان دیده نمی شود.

توضیح بدیل از ر.ب

•        تحلیلگران انتقادی بر آن اند که تاریخی بودن وضعیت موجود را نشان دهند و از آن طبیعت زدایی و شیئیت زدایی نمایند.و نیز پیامدهای ناعادلانه آن را مورد تاکید قرار دهند.

•        هستی شناسی نظریه انتقادی ( به معنی تعیین موضوعات اصلی و کانون مطالعه ) همه عواملی را که به تغییر و تنوع کمک می کند را در بر میگیرد.

•        به بیان لینکلیتر ، در مقابل نوواقع گرایی که قایل به استقلال حوزه مطالعاتی ر.ب هستند ، کاکس بر مادیگری تاریخی تاکید دارد که نگاهی کل گرایانه به واقعیت دارد.

•        مارک روپرت : با تکیه بر هستی شناسی تاریخی گرامشی (و مارکس ) می توان نظام دولتهای حاکم و اقتصاد جهانی سرمایه داری را به شکلی غیر تقلیل گرایانه درک کرد.از این منظر باید توجه داشت که جدایی دولت و جامعه ، امر عمومی و خصوصی ، ابعاد سیاسی و اقتصادی ، اجزای تفکیک ناپذیر واقعیت تاریخی سرمایه داری اند.

•        توجه کاکس معطوف به ساختارهای تاریخی است ، یعنی چارچوب کنش (frame of action)یا صورتبندی خاص نیروهای اجتماعی که افراد و گروه ها ممکن است تحت فشار آن حرکت کنند یا در برابر آن مقاومت کنند ، اما نمی توانند آن را نادیده بگیرند.

•        در هرساختار سه مقوله با هم در تعامل اند : که لزوما رابطه ی جبرگرایانه یکجانبه ای میان آنها وجود ندارد.

1.       توانمندیهای مادی  : می تواند جنبه مولد ( زیر ساختها ، تولیدات مصرفی و .. ) و جنبه مخرب ( تسلیحات ) داشته باشد.

2.       انگاره ها : بر دو نوع اند : مبانی بیناذهنی و تصاویر جمعی از نظم اجتماعی که گروه های مختلف مردم آنها را دارند. برخورد میان این تصاویر شاهدی است بر امکان وجود راههای بدیل تحولات

3.       نهادها : بازتاب روابط قدرت مسلط اند و تصوایر متناسب با این روابط را تشویق می کنند . نهادها به کاهش استفاده از زور از سوی هژمون کمک می کنند و تکیه گاه راهبردی آن هستند.

•        روش ساختاری کاکس مبتنی بر یک «الگوی دیالکتیکی رادیکال»است که در آن ساختار به شکل تاریخی تعریف می شود.

•        ساختار تاریخی در سه سطح مورد توجه است : 1- سازماندهی تولید 2- اشکال دولت 3- نظمهای جهانی  ؛ و به رابطه ی متقابل میان سطوح نیز توجه می شود.

•        یکی از نکات مورد توجه نظریه انتقادی «هژمونی ب ی»است .معنای آن : قدرت طبقات مسلط صرفا از اجبار نیست بلکه مبتنی بر رضایت نیز هست .زیرا آنها قادر شده اند که مجموعه انگاره هایی که مورد نیاز نظم اجتماعی که تامین کننده منافع خاص است ، به امری عام و مورد قبول همگان تبدیل کنند.پس سلطه هژمونیک هم بعد فرهنگی دارد و هم بعد ایدئولوژیک.

•        به نظر کاکس هژمونی ب ی ریشه درهژمونی داخلی دارد.

•        هژمونی صرفا نظم میان دولتها نیست ، بلکه درون اقتصاد جهانی است و نوعی ساختار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی می باشد.

•        هژمونی محصول رهبری تلقی می شود ، در نتیجه پیامد اعمال انسانی فردی و جمعی است و می توان آن را به چالش کشید و نباید آن را به منابع مادی تقلیل داد.

•        کاکس ثبات هژمونی را مبتنی بر تناسب در شاکله ای مرکب از قدرت مادی ، تصویر جمعی غالب از نظم جهانی ( شامل هنجارهای ب ی ) و مجموعه ای از نهادهای اداره نظم  میداند.( بر ابعاد نمادین ونهادین هژمونی تاکید می کند ).

•        تاریخ شاهد افول و صعود هژمونی هاست ، زیرا سه بعد هژمونی ، گاه در ترکیب با یکدیگر هستند و گاه جدا از هم.

•        از دیدگاه کاکس نهادهای ب ی قواعد تسهیل بسط نظام جهانی هژمونیک هستند.این دولت هژمون است که به قواعد و نهادهای ب ی شکل می دهد.

•        یکی دیگر از نگات مورد توجه نظریه پردازان انتقادی این است که دریابد چگونه دولت ها به عنوان کانون اصلی وفاداری ، شکل گرفته اند و چقدر امکان تحول در آنها هست.

•        کاکس : نظریه انتقادی بر خلاف نظریه حلال مشکلات ، نهادها در روابط قدرت و روابط اجتماعی را مسلم نمی گیرد ، بلکه با توجه به چشمه های آنها و ایا اینکه در فرایند تغییر اند و اگر هستند ، چکونه ، آنها را زیر سئوال می برد.

•        کاکس هدف اصلی مطالعات ب ی را زمینه سازی برای یک جهان متنوع کثرت گرا در سازمان دهی اجتماعی و هنجارهای اخلاقی میداند .لذا بر مطالعه بر تمدن ها تاکید دارد.

•        فهم تمدن ها انسان ها را قادر می کند که دریابند که مردمی که تاریخ فهم متعارف آنها را به گونه ای متفاوتی شکل داده است ، چگونه رویدادها را به اشکال متفاوتی تصویر و تفسیر می کنند.

•        حوزه مورد توجه دیگر «جامعه مدنی » است.جامعه مدنی شامل «فضای سیاسی و نهادهای جمعی»است که در درون آنها هویت شکل می کیرد و من تبدیل به ما می شود.

•        از مسایلی که اخیرا مورد توجه نظریه پردازان انتقادی قرار گرفته موضوع محیط زیست یا به اصطلاح سپهر زیستی ، یعنی کره زمین است.

•        بحث دیگر مورد توجه آنها جهانی شدن است.

•        جهانی شدن فرایندی چند بعدی است و شامل « انگاره ها ، تصاویر ، نمادها ، موسیقی ، مد و مجموعه ای متنوع از سلیقه ها و بازنماییهای اجتماعی »است.اما در وضعیت موجود آن به نظامی اقتصادی شیئیت می بخشد.که تحت سلطه نهادها و شرکت ها است.

•        جهانی شدن پدیده ای اجتناب ناپذیر نیست.

امکانات تحول در ر.ب

•        بازگشت به اخلاق هنجاری در ر.ب از خصوصیات اصلی نظریه انتقادی محسوب می شود.

•        باید توجه داشت با نفی شالوده انگاری و برداشت واحد و تغییر ناپذیر از سرشت انسانی ، تاکید بر جایگاه فرهنگی افراد و اینکه منافع و اهداف آنها به شکل اجتماعی تعریف می شوند ، و همچنین توجه به رابطه میان اخلاق و قدرت ، این مسئله برای نظریه پردازان انتقادی اهمیت می یابد که در جهانی که از نظر ارزشی متکثر است ، چگونه می توان به تغییر وضع موجود امید داشت و پس از آن چگونه می توان در جهت جایگزین ساختن نظمی نوین ، با اصول اخلاقی عام و مورذ قبول همکان دست یافت.

•        به نظر پیروان مکتب انتقادی ، مانع اصلی در جهت شکل گیری اجتماع جهانی ، ساختار دولتی مبتنی بر حاکمیت است که با برداشتی خاص از خود و بیگانه ، درونی و بیرونی ، گره خورده است.اما این چیز ثابتی نیست و می توان آن را به برداشتی وسیع تر از اجتماع در مقیاس جهانی تبدیل کرد.

•        نظریه انتقادی خواهان ساختارهای سیاسی جدیدی است که به منافع «بیرونیها»بیشتر توجه داشته باشد.

•        گفتگو از نکات مورد توجه متکب انتقادی است و به طور خاص هابرماس .

•        او سپهر عمومی را عرصه ای می داند که در آن مناظره عمومی در مورد موضوعات مختلف مورد توجه عمومی شکل می گیرد.در این سپهر تلاش می شود اقتدار سیاسی به اقتدار عقلانی تبدیل شود.اینها بنیان یک دموکراسی راستین را تشکیل می دهند.==‹ انگاره گفتگو در سطح جهانی را می توان پیشنهادی برای شکل دادن به چنین حوزه ای در قلمرو ب ی دانست.

•        در نظریه «کنش ارتباطی»هابر ماس انگاره گفتمان ، مناظره و گفتگوی فارغ از هرگونه سلطه یا آسیب شناسی زبانی را مطرح می کند، که معطوف به فهم و اجماع بیناذهنی به عنوان بهترین رویه در سپهر عمومی است.او این وضعیت را «وضعیت کلامی آرمانی»می نامد.=‹وضعیتی که در آن اختلافات و تعارضات به شکلی عقلانی از طریق شیوه ارتباطی حل و فصل می شود.

•        مشکل اینجاست که در عرصه ی ب ی مااز وضعیت کلامی آرمانی بسیار دوریم.

•        بخش اعظم سازمان های غیر دولتی فعال در جهان مربوط به کشورهای صنعتی پیشرفته اند و همچنین منابعی که در اختیار انهاست  بسیار فراتر از منابعی است که در اختیار همتایان آنها در کشورهای جهان سوم است.==‹ تنها نیروی استدلال نیست که برنده می شود ، بلکه داشتن منابع مختلف مادی و غیر مادی و حتی زبانی -خطابی می تواند در گفتگو نیز باعث سلطه طرف قدرتمند شود.

•        قدرت به دو نحو بر استدلال تاثیر می گذارد:

1.       تعریف می کند که چه کسی دسترسی مشروع به گفتمان دارد.

2.       اساسا استدلال خوب چیست ، یعنی بر اینکه چه کسی چه چیزی را در چه زمانی بگوید تاثیر می گذارد.

•        در برار این نقد ، ریس می گوید : لازمه وضعیت کلامی آرمانی لزوما وجود طرفهای برابر  نیست ، بلکه یک گزاره مبتنی بر برهان خلف است .مسئله این نیست که در گفتگو رابطه قدرت نباشد بلکه این است که برایند گفتمان تغییر نکند.

•        «اخلاق ارتباطی»پوشش دهنده تکلیف متقابل در خلق وضعیت کلامی آرمانی است.

•        شرط کنش ارتباطی معنادار وجود نوعی زمینه مشترک فرهنگی است ،از آنجا که ما زیست جهانی مشترک داریم می توان برای شروع بر آن تکیه کرد و با نهادسازی بیشتر می توان زمینه گسترش این زیست جهانی را فراهم کرد.

•        کاکس معتقد است که می توان فهمید که چه نیروها یا اشکالی از دولت در درون ساختار تاریخی  خاص شکل می گیرد که به نیروی مخالف عمل می کند.ب ی شدن تولید است که زمینه را برای شکل گیری این نیروها فراهم می کند.کارگران جوامع پیرامونی و دولتهای پیرامونی می توانند نیروهای مخالف اصلی راشکل بدهند.

•        گرامشی تحول فراگیر واقعیت اجتماعی را  از طریق خلق «فرهنگ متقابل»می بیند . یعنی در جهانی بینی بدیل شکل جدیدی از سازماندهی سیاسی که در رویه های مشارکتی و اجماعی آن ، جهان بینی مذکور تحقق عینی یابد.

•        کاکس در سطح ب ی به جنبشهای اجتماعی اشاره دارد که می توانند نظم موجود را به چالش بکشانند.==‹نیروهای ضد هژمونیکی که برای این کار لازم است که به شکل مجموعه ای از ارزشها ، مفاهیم و ملاحظات بدیل شکل گیرد==‹ شکل گیری بلوک جدید تاریخی حول مجموعه ای از انگاره های هژمونیک که نوعی انسجام و سمت گیری راهبردی به عناصر تشکیل دهنده ان میدهد.==‹ لازمه اش «مبارزه ای آگاهانه و برنامه ریزی شده»است

•        کاکس بلوک جدید تاریخی را در داخل جوامع جستجو می کند و نه در سطح ب ی ==‹ بعد از آن می توان به تغییر در سطح ب ی امید داشت.

•        دانش انتقادی در نهایت به دنبال رهایی است.به معنای رفع زمنیه های بی عدالتی و تلاشی برای بازصورتبندی عدالت.

•        رهایی متضمن استقلال و خود مختاری است.یعنی حق تعیین سرنوشت خود و نیز امنیت.

•        پسا تجددگرایان مکتب انتقادی را به دلیل حفظ حداقل شالوده انگاری قایل به امکان پذیری شناخت ، عدم توجه به ساخت زبانی واقعیت مورد انتقاد قرار میدهند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1391ساعت 10:23  توسط   |